مبنای علمی " بی اعتباری شک کثیر الشک " در فقه
91 بازدید
موضوع: فقه و اصول

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مبنای علمی " بی اعتباری شک کثیر الشک " در فقه

  از مواردی که نباید به شک اعتنا کرد، زمانی است که شک از حد نصاب معمول تجاوز نموده و به حدی از کثرت غیرمعمول برسد. در این صورت دیگر شک از اعتبار افتاده و صاحب آن که اصطلاحاً کثیرالشک نامیده می شود، می بایست شک خود را لاشک فرض نماید و دست از آن بردارد. غلظت و دوام این حالت نیز موجب بروز وضعیتی می شود که  به اصطلاح عرف، " وسواس " نامیده می شود؛ که آثار بسیار نامطلوبی را در پی دارد.

در این مختصر ضمن تحلیل علمی موضوع، به دلیل بی اعتباری این نوع شک اشاره می شود.

 شک به یک اعتبار به دو قسم تقسیم می شود: 1- شک منطقی و متعارف و قابل توجیه که صاحب آن " شاکّ " نامیده می شود. 2- شک غیر منطقی و نامتعارف ؛ که شکی غیر قابل توجیه بوده و فرد مبتلا به آن، " شکّاک " نامیده می شود.

شک قسم اول، چون فرد از دو سو با دو نوع دلیل یا ادله ی متفاوت و در عرض هم که هر یکی معارض دیگری است،روبرو می باشد؛ در سبک و سنگین و ارزیابی دچار مشکل شده و چون مرجحی هم برای انتخاب یکی از دو  طرف در دست ندارد و یا پیدا نمی کند، در نهایت منجر به شک می شود. این نوع شک، شکی منطقی و قابل پذیرش است  و بطور نوعی نیز راهگشا بوده و سرانجام نیز به گشایش می انجامد. در این نوع شکوک، ذهن فرآیند منطقی برخورد با قضایا را طی کرده است ولی به نتیجه نرسیده است.

 و اما شک قسم دوم، فرد به صِرف عروض و بروز شک، بدون طی طریق منطقی برای برون رفت از آن، در یک حالت انفعالی آن را پذیرفته و تسلیم آن می شود. پذیرش شک در اینجا در واقع به معنای ترتیب اثر دادن و معامله ی جزم و یقین با آن می باشد. ملاحظه می شود که در این قسم هیچ فرآیند منطقی جهت رفع شک مانند رجوع به قرائن یا امارات تعبدی یا تمسک به قواعد شرعی یا اصول عملی، توسط شخص مورد ابتلا انجام نگرفته و نمی شود. و در نهایت آن فرد، نظیر یک فاعل بالعنایة ( به اصطلاح فلسفی اش) تحت تأثیر شک خویش ، تقریباً خود را مسلوب الاختیار می نماید. در این حالت است که؛ هرچه به وی گفته می شود با وجود اصول متقنی مانند اصالة الطهارة یا اصالة الحلیة و مانند آن جایی برای شک باقی نمی ماند؛ ولی زیر بار نرفته و شک او زایل نمی شود. بنابراین؛ ماهیت اصلی این شک را، یک نوع تأثر و انفعال روانی تشکیل می دهد؛ و نه یک نوع ساختار منطقی. و این وضعیت معلول امری نفسانی است ؛ نه نتیجه ی نگرشی عقلی. به همین دلیل چنین شکی در واقع اصلاً شک محسوب نمی شود.

لازم به یادآوری است که: همین امر ( تقسیمات مذکور در شک و حکم هر کدام) عیناً در مورد قطع و یقین نیز صادق است. یعنی: قطع نیز به همین اعتبار دو قسم می باشد. قسم منطقی آن که " قطع قاطع " نامیده می شود؛ حجت بوده و قابل پذیرش و تحلیل و استدلال است. این قطع ، از حداقل فرآیند منطقی ( صغرا و کبرای معین و مستند و قابل دفاع)  برخوردار و دارای ماده و صورت مناسب قیاسی می باشد. ولی قسم دیگر که از آن به " قطع قطّاع " تعبیر می شود، خصوصیات همان شک شکّاک را داشته و  به دلیل وحدت ملاک، مانند شک کثیر الشک غیر قابل اعتنا، پذیرش و دفاع می باشد. زیرا چنانکه در بیان شک قسم دوم گفته شد؛ این نوع قطع و یقین نیز، نه قطع و یقین منطقی بلکه قطع و یقین روانی و ناشی از یک نوع انفعال نفسانی قطّاع می باشد.

جالب است بدانیم: فرد مبتلا به وسواس، هر دو نوع شک و یقین غیر منطقی را داراست. یعنی هم شکاک است و هم قطاع. یعنی مزاج او نسبت به هر دو مورد شک و یقین، منفعل و سریع الاجابت است. به آسانی و خیلی سریع و نامتعارف ( در غیر محل خود و بطور نامناسب ) قطع پیدا می کند؛ و به آسانی و خیلی سریع و نامتعارف نیز ( در غیر محل خود و بطور نامناسب ) شک می کند. به عنوان مثال: اگر از راه دور و با واسطه ای بعید، قطره ای مایع به او اصابت کند، تمام احتمالات پاک بودن را کنار می زند تا بتواند نسبت به حدوث نجاست جزم و یقین پیدا می کند.(در این حالت قطاع است). و آنگاه باز وقتی با هر اقدامی نمی تواند این نجاست موهوم را پاک نموده و از بین ببرد؛ در نتیجه  نسبت به زوال نجاست همچنان در شک و تردید می ماند.( در این حالت شکاک است). اما نه جزم و یقین وی و نه شک و تردید او، هیچکدام معقول و حتی معمول نبوده و از حداقل ساختار منطقی برخوردار نمی باشد؛ تا بتوان در اصول برای آن حجیت دست و پا کرد و یا اینکه در فقه برای آن اعتبار لحاظ نمود.

 والسلام علینا و علی عبادالله الصالحین