تأویلی عرفانی از حدیث: " حکمت گمشدۀ مؤمن است"
393 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

تأویلی عرفانی از حدیث مبارک: "الحکمة ضالّة المؤمن"

 انسان در میان موجودات عالم دارای مقام جمع الجمع می باشد. صاحب اسم اعظم، بلکه خود اسم اعظم است. و لذا در ادبیات و اصطلاحات عرفانی، از او به عنوان " کون جامع" یاد می شود. منظور از این تعبیر این است که: انسان دارندۀ همه ی مراتب عوالم وجود و کمالات نشئات هستی است. یعنی وی مظهر تمام اسماء و صفات الهی و حامل امانت معروضه ی خداوند سبحان می باشد.

دگران خوشگل یک عضو و تو سرتا پا خوب

آنچه خوبان همـه دارنــد تـو تـنـهـا داری

چنین مقامی مستلزم این حقیقت است که انسان در نشئات قبل از تلبّس به عالم عین و نزول به نشئه عنصریه طبیعیه ناسوتیه یعنی عالم دنیا، در عوالم مافوق و مجرد از ماده  حضور دارد. بر اساس " وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً " ( نوح- 14) در هر عالمی از این عوالم و حقایق ورود کرده؛ و از هر عالمی از این عوالم، معارف آن را برداشت نموده است. به عبارت دیگر یعنی او پیش تر از اینکه اینجا بیاید و یا به تعبیر بهتر تنزل نماید؛ کتاب حقایق هستی را در مراتب مختلف و عناوین گوناگون ورق زده و خوانده است. با " قلم و ما یسطرون" آشناست ؛ و " کتاب مبین"، " ام الکتاب"، " لوح محفوظ"، " لوح محو و اثبات " و...... را دیده است و می شناسد. بلکه حفظ است و ازبر است. وی به اقتضای قوس نزول ، در هر مرتبه ای از مراتب هستی که نازل می شده، به کتابخانه آنجا سری زده و از علوم و معارف مربوطه بهرمند گردیده؛ تا اینکه در نهایت این قوس به عالم طبیعت رسیده است.

 ولی در منتهی الیه این قوس، آنگاه که به این نشئه پایین عنصری (دنیا) می آید، چنان با طبیعت و ماده انس می گیرد و به شکلی به آن تعلق خاطر پیدا می کند که کم کم تمام یا اکثری از آن علوم خویش را از یاد برده و به یک نوع نسیان و فراموشی مبتلا می گردد. و در اینجا، به گونه ای سرگرم اشتغالات دنیوی دوران جدید می شود، که کم کم خود و داشته های خود را که یادگار عهد قدیم است، بالجمله و یا فی الجمله  " گم " می کند.

در مرحله بعد در صورت بازیافت خویش( که مستلزم ایمان و تقویت آن با طهارت قلبی و انصراف از تعلقات دنیوی و کندن از عالم طبیعت می باشد)، دارایی های از دست رفته اش را دوباره باز می یابد. یعنی آن " نسیان" با تذکار و تذکری تبدیل به " ذکر" شده ؛ و آن " گمشده اش" را در نهایت " پیدا " می کند. این گمشدۀ پیدا شده ، همان علوم و معارف و حقایق درونی خویش است ، که از عوالم عِلوی همراه و همسفر او بوده، و در عالم سِفلی از دستش افتاده و برای مدتی در میان خاک ناپدید مانده است. و بر همین اساس است که حدیث مبارک از آن به " ضالّة المؤمن" تعبیر نموده و می نماید.

گمشده به چیزی اطلاق می شود که شخص آن را واجد بوده است؛ و سپس از او پنهان شده است. بر همین مبنا، در میان عرفاء مشهور است که: " أنّ علم الأولیاء تذکریٌ لا تفکریٌ ". که بیانگر همین نکته نغز و لطیف است. پس در واقع آنچه را که بتوان بر آن اطلاق علم و معرفت نمود، یعنی علم حقیقی انسان، حول " تذکر" است نه " تفکر". وجدانی است نه اکتسابی. یافتنی است نه بافتنی. جوشیدنی است نه پوشیدنی.

از آیت الله حسن زاده آملی نقل است که علامه طباطبایی می فرمود: ما سرانجام هر چه را در " خارج" می جستیم، در " درون" یافتیم.

 بنابراین باید دانست:

بیرون زتو نیست هر چه در عالم هست     از خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی

مؤیدات و مستندات قرآنی هم می توان بر این مطلب ارائه داد که روشن ترین آنها از حیث دلالت، آیاتی مانند: " فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ "(غاشيه- 21) " وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنينَ " (ذاريات- 55) می باشد. به تعبیر مولوی: " انبیاء و اولیاء مذکّران باشند انسان را از حالت پیشین، نه آنکه در جوهر او چیزی نو نهند." همچنین در حدیث معروف اخلاص اربعینی نیز، این نکته مورد اشاره قرار گرفته است؛ که: توفیق در اخلاص چهل روزه، باعث می شود که حکمت از قلب بر زبان جاری شود. یعنی آن حکمت نهان، عیان می شود؛ و آن علم درون به برون سر می کشد. و یعنی: سالک با طی این طریق، می بیند و می یابد؛ و سرانجام می جوشد و می زاید.

 پس سخن از کسب حکمت و تحصیل علم و معرفت نیست، سخن از ظهور حکمت و بروز علم و معرفت است. سخن از کاشت نیست، سخن از داشت است. سخن از ساخت نیست، سخن از یافت است. سخن از اختراع نیست، سخن از کشف است.

 و بالطبع؛ آدمی به هر اندازه که بتواند از خود، رفع حجاب تعلقات و تعینات نموده؛ و اشتغالات عالم طبیعت را از دل بزداید و از صفحه ی ضمیر پاک نماید، می تواند به این گمشده ی خویش(حکمت و معرفت) که قرآن کریم از آن به " خیر کثیر" تعبیر نموده است، دست یابد. و این یعنی بدون رنج و زحمت، به دولت رسیدن. که خواجه شیراز هم می گوید:

دولت آن است که بی خون دل آید به کنار    ورنه با سعی و عمل، باغ جنان این همه نیست

 

والسلام علینا و علی عبادالله الصالحین