نگاهی گذرا به نظام آموزشی و تربیتی حوزه علمیه (4)
121 بازدید
موضوع: فقه و اصول

 نگاهی گذرا به نظام آموزشی و تربیتی حوزه علمیه (4)

پس از بیان پاره ای موضوعات کلی و در عین حال اساسی و اصلی، در اینجا به برخی از مسائل دیگری که جنبه فرعی داشته و بیشتر مصداقی و موردی می باشند ، می پردازیم. و با توجه به حجم فقه و به تبع آن اصول فقه در نظام آموزشی حوزه ، موارد مورد نظر و مطرح در اینجا ، بیشتر حول ضرورت ها و باید- نبایدهای این دو شاخۀ علمی از معارف اسلامی می باشد. اینضرورت ها عمدتاً مربوط به چند مورد کلی می باشد که محورهای آن عبارتند از:

1-    در برخی موارد خلأ ها و جا خالی هایی وجود دارد ، که باید پر شوند.

2-   در بخش هایی هم نیاز به تخلیص و تلخیص و تصحیح ها و حذف و اضافاتی است که باید انجام گیرد.

3-  در بعضی جاها نیز ضرورت دارد تطبیقاتی روشن و تمثیلاتی کاربردی ارائه گردد تا ربط میان حوزۀ علمی درس و حوزۀ عملی خارج تحقق پیدا کند.

و اکنون به اموری چند از این قبیل اشاره نموده و راه حل های جزئی و مشخص ارائه می شود ؛ به این امید که زمینه ای برای تحقیق بیشتر و رسیدن به راه حل های اصولی تر و کارآمدتر فراهم گردد. انشاءالله! 

به نظر می آید یکی از خلأ های تحصیلی- تحقیقی نظام آموزشی حوزه ، وجود عنوان درسی و سرفصل های مربوط به فلسفه فقه است. اصولاً هر علم و رشتۀ علمی غیر از عنوان مصطلح خودش، عنوان عام دیگری تحت عنوان فلسفه آن رشته و شاخه علمی نیز دارد و بلکه باید داشته باشد. به طور مثال: اخلاق و علم اخلاق در کنار آن ،"  فلسفه اخلاق " نیز مطرح است ؛ که علم مذکور در جایگاه کلی تر و قاعده مند تری و از بیرون مورد توجه و مطالعه قرار می گیرد. گفته شده است که : فلسفه اخلاق از یک سری مبادی تصدیقیه علم اخلاق بحث می کند. یعنی وقتی اخلاق و علم اخلاق از افعال خوب و بد بحث می کند؛ فلسفه اخلاق یک سلسله فرمول هایی کلی ارائه می دهد تا مشخص نماید که مثلاً : ملاک تقسیم کار به خوب و بد چیست؟ و یا اصولاً خوب و بد از کجا ناشی می شوند و به اصطلاح منشأ پیدایش حکم اخلاقی چیست؟ یا مثلاً قضایا و احکام اخلاقی، احکام انشائی اند و یا اخباری می باشند؟ آیا تحقق اخلاق و حکم اخلاقی تنها به تحقق حسن فعلی است و یا به حسن فاعلی نیز نیازمند است؟ آیا پاداش و کیفر در مقوله های اخلاقی مورد توجه هست یا نیست؟ و بسیاری از مسائل دیگر که در فلسفه اخلاق مطرح و پاسخ داده می شود.

در فقه نیز، فلسفه فقه متضمن بحث از اموری در محدودۀ معیارها و ملاک های کلی و موضوعاتی از این قبیل می باشد. فلسفه فقه در واقع نگاهی ماورای فقه و بیرون از فقه به فقه است. و اگر این کار به صورت دقیق و شکل مناسب و مستدلی انجام گیرد، مطمئناً بسیاری از ابهامات و پیچیدگی های این علم برطرف شده و پاسخ روشن دریافت می کنند. البته بخشی از این کار، هم اکنون در علم اصول انجام می شود؛ ولی نه از جامعیت لازم برخوردار است و نه انسجام مناسب را دارد. لذا اگر بنا هم نباشد که بخشی جدا و مستقل از اصول فقه تحت عنوان مذکور( فلسفۀ فقه ) به این مهم بپردازد؛ لازم است چنین موضوعاتی در همان علم اصول فقه مصطلح کنونی، گنجانده شده و مورد بحث و مباحثه قرار گیرد.

برخی از این نوع ملاکات ، که جای خالی آن در نظام حوزوی پرسش های زیادی را بی پاسخ گذاشته و می گذارد ؛ در اینجا به عنوان نمونه مطرح و مورد یادآوری قرار می گیرد. به عنوان مثال: ما می دانیم که خطابات شرعی گاهی عام و مطلق بوده و گاهی خاص و مقید. و می دانیم که برای حجیت عام و شمول آن ، باید فحص از مخصص کرد و..... اما وقتی عام بدون مخصص بود ، در این صورت یا مصرح در عام هست و یا نیست. آنجایی که مصرح در عام نیست ؛ مثلاً نمی دانیم دایرۀ شمول آن چقدر است؟ آیا شامل زن و مرد هر دو می شود یا نه ؟ آیا شامل هم حاضر و هم غایب می شود یا نه ؟ آیا شامل تنها موجود بالفعل می شود و یا شامل معدوم هم می شود؟ آیا دایرۀ شمولش در محدودۀ قبیله و نظام خاص جغرافیایی و یا فرهنگی می باشد و یا وسیع تر از نظام عرف قبیلگی و جغرافیایی است؟ در این موارد ، ضرورت دارد دنبال پیدا کردن ملاکات معتبری باشیم تا بتوان با اطمینان بیشتری به استنباط حکم شرعی اقدام نمود. در همین زمینه می توان حکم عاقله را مثال زد که: آیا نظام قبیلگی زمان خطاب شرعی با لحاظ پیوستگی و وابستگی اجزاء نظام قبیله، در حکم نقش داشته و یا نداشته است ؟ و آیا اصولاً چنین حیثیت هایی می تواند دخیل در صدور حکم شرعی گردد و یا نمی تواند؟ و یا مثلاً در جاهای متعددی فقهای بزرگوار ما برای تحدید شمول حکم، می گویند در اینجا مورد مخصص است. خب باید ملاک و معیارهایی معین و مشخص و مورد نقد و بررسی قرار گرفته و شناسایی شده ، در دسترس فقیه باشد تا بر اساس آنها فتوا دهد که در کجا و بر اساس چه معیاری مورد ، مخصص هست و در کجاها مورد ، مخصص نیست. در این بسیاری از این موارد و مصادیق ، توجه به شأن نزول آیات و همچنین شأن نزول روایات و دیگر قرائن خطابیه و شواهد لفظی و لبّی برای رسیدن به فرمول ها و قواعد کلی تر، می تواند مورد نظر و توجه قرار گیرد.

در همین راستا مسئلۀ الغاء خصوصیت و تنقیح مناط و شناخت حد و مرز آن بر اساس مبانی علمی مدلّل و اطمینان بخش مطرح می شود. که تعیین ملاک برای این محدوده ، می تواند خط کش مناسبی برای ترسیم یک خط راست و میان بُر در حل آسان تر و روشن تر مسائل فقهی به حساب آید.

لذا به نظر می رسد؛ جستجوی ملاکات راهبردی برای شفاف کردن موضوعات و احکام فقهی در شاخۀ مستقلی ، یک ضرورت است که نباید از آن غافل شد. و بطور یقین چنین کارکردهایی موفق ، پشتیبان محکمی برای فقه و مسائل فقهی محسوب گشته و ضمن حفاظت از فقه سنتی ما ، به پویایی آن نیز کمک شایانی خواهد نمود.    

ادامه دارد...... انشاءالله

والسلام علینا و علی عبادالله الصالحین