نگاهی گذرا به نظام آموزشی و تربیتی حوزه علمیه (2)
253 بازدید
موضوع: فقه و اصول

 نگاهی گذرابه نظام آموزشی و تربیتی حوزه علمیه (2)

 چند سالی است که بحث نظام آموزشی حوزه و باید و نباید های مربوط به آن در داخل و حتی خارج حوزه ، به صورت پر حجم (و البته کمی کم رنگ) مطرح شده و حتی صحبت از "طرح تحول حوزه" می شود. صرفنظر از اینکه تا چه اندازه مطالبی که مطرح شده و می شود ، محققانه و مستند به دلایل متقن و شواهد محکم بوده و یا نبوده ؛ ولی نفس موضوع( نگاهی تازه به نظام آموزشی و تربیتی حوزه) بایسته و شایسته است. اما به نظر می رسد؛ مطلبی که در بسیاری از اظهار نظرها و مقالات و مقولات ، مورد بی توجهی و یا کم توجهی و غفلت قرار گرفته است ؛ اینکه: بسیاری از کاستی ها و نواقص موجود حاصل این است که حوزه از عوامل موفقیت تاریخی خویش قدری فاصله گرفته است. همان عواملی که همواره به حوزه در طول تاریخ " قدرت " و " قداست " بخشیده است. و اساسی ترین درد حوزه- آنجا که نقص و کاستی می بینیم- نیز شاید همین می باشد. همان موضوعی که در شماره قبل مورد اشاره قرار گرفت ؛ که: " وجود و حضورعواملی ، در یک سابقه تاریخی طولانی ، توانسته است حوزه های علمیه ما را در ردیف بهترین و موفق ترین نظام های آموزشی و تربیتی قرار دهد ؛ و بدیهی است؛ نبود و یا کمرنگ شدن این (عوامل) و امتیازات، در حال یا آینده، به همان نسبت، می تواند خسارت های جبران ناپذیر و یا حداقل پرهزینه ای را نیز برای ما در برداشته باشد." به عبارت دیگر ؛ آنجا که نواقصی را ما شاهد هستیم ، اگر خوب دقت کنیم ، شاید دلیل اصلی اش این بوده که ما نتوانسته ایم "داشته های" خود را آنگونه که باید و شاید "حفظ"  کنیم. و بطور طبیعی ؛ اگر در حفظ داشته ها کوتاهی کرده باشیم، نباید انتظار داشت که بتوانیم در گام دوم و فرصت های بعدی بر داشته های خود بیفزاییم و افزون بر آنها را نیز کسب نماییم. بنابراین باید بدانیم : با " پای فشاری بر گذشته"، می توانیم " دستی به آینده" دراز کنیم. شجرۀ طیبه، شجره ای است که : "اصلها ثابت و فرعها فی السماء" ؛می باشد. لازمۀ سر به آسمان کشیدن و قد برافراشتن ، ریشه در ریشه ای مستحکم داشتن است. بی شک حوزه های علمیه ما ریشه دارترین ریشه را در همه ابعاد وجودی شان داشته و دارند ؛ و مهم ترین مسئولیت ما به عنوان نسل های وارث ، عمدتاً چسبیدن هر چه بیشتر به این ریشه و تغذیه کامل از آن می باشد.

لذا در همین راستا و بر همین محور نکاتی را مورد یادآوری قرار می دهیم:

فلسفۀ وجودی تشکیلات حوزه بر اساس آیه نفر( توبه-122): 1-  تفقه و تعلم( لیتفقهوا ) 2- انذار و ابلاغ ( لینذروا ) 3- تقوی پیشگی و اصلاح جامعه ( یحذرون ) است. اگر نگاهی محتوایی به این سه واژه داشته باشیم؛ مهمترین برداشت های مربوط به بایدها و نبایدها در حوزه رسالت و مسئولیت حوزه مشخص می گردد؛ و بالطبع کاستی های احتمالی و موردی نظام آموزشی و تربیتی آن نیز روشن می گردد. لذا در اینجا با تبیین مفهوم اجمالی این سه واژه، به این مهم می پردازیم. 

  آنچه از عرف خاص و لغت در حوزه مفهوم شناسی بر می آید این است که : فقه و تفقه ، آن نوع فهمی است که بر پایه دقت و تأمل بدست آمده باشد ؛ و اختصاص به امور و موضوع خاصی هم ندارد. هر موضوعی که مقتضای تدبر و تأمل و دقت باشد ؛ اعم از: دنیوی و اخروی ، عقاید و اصول ، احکام و فروع ، تفقه بر آن صدق می کند. و فقیه نیز فرد متصف به این صفت را گویند. بنابراین فقه و تفقه بالاتر از یک نوع آگاهی عادی و معمولی است ؛ بلکه دریافتی عمیق و راسخ است که با جان آمیخته گشته و ملکه روح گردیده باشد. و اما تفقه در دین، چنین دریافت عمیق و والایی از دین( در همه سطوح و مراتب آن ) می باشد ، که بالطبع جان جوینده و روح نوشنده را نیز قوت و قدرت بخشیده و وی را در جایگاه والایی از علم و معنویت دینی قرار می دهد. و از آنجا که برنامه های دین در مرتبه اول باورهای اعتقادی؛ و در مرتبه دوم اخلاقیات و کسب روحانیت باطنی از طریق تزکیه و تهذیب نفس؛ و در مرحله سوم احکام اعم از عبادات و معاملات می باشد؛ فقیه هم در امر تحصیل و تفقه؛ و هم در امر انذار و تبلیغ، می بایست به این نوع از کلیت و جامعیت دین نظر تام ( با حفظ سلسله مراتب و الأهم فالأهم نمودن) داشته و انجام وظیفه نماید. [متأسفانه امروزه می بینیم آنچه که متداول و مرسوم شده است ؛ بیشتر همان مرتبه سوم ( پرداختن به فروع و احکام) مد نظر بوده ، و از دو مرتبه بسیار حساس و ضروری دیگر کمی غفلت شده است.] لذا در واقع، فقه استکمال هر دو قوه علمی و عملی فرد( با استفاده از هر سه بُعد: معرفتی، اخلاقی و حقوقی دین) است تا بتواند با استکمال این دو قوه، هدایت و ارشاد و انذار مؤثر داشته باشد. پس تفقه کسب آن علم و معرفت ویژه ای است که صلاحیت انذار کردن را به فقیه می بخشد. زيرا خداوند سبحان، غايت تفقه را، انذار معرفی کرده است. و انذار آن مرتبه ای است که صاحب آن (نذیر یا منذر) می تواند منشأ اثر و تحول و خیر و برکت برای فرد و جامعه گردد. یعنی قادر است دیگران را راه بیندازد و به حرکت و تکاپو و سیر الی الله وادارد. در عظمت و بزرگی مرتبه انذار و منذرین همین بس که : مقصود از بعثت پیامبران الهی، تحقق امر انذار بوده و آنان در یک کلیت جامع همگی منذر بوده اند. و بدیهی است تا انذار كننده به آن استکمال نفسی مذکور نرسیده باشد، انذار در افراد مستعد مؤثر نخواهد افتاد. نمونه اش انذار كسانى است كه امر مى‏كنند و خود امتثال امر نمى‏نمايند، و نهى مى‏كنند ، و خود امتثال نهى نکرده و نمی کنند. تنها با زبان موعظه مى‏كنند، بدون اينكه مواعظشان هماهنگ با دل و جان باشد. و البته نتیجه چنین انذاری هم روشن است.

پس اگر آن مقدمات( استکمال دو قوه علمی و عملی ) به خوبی تحقق پیدا کند، تحقق ذی المقدمه( اصلاح و پویایی معنوی جامعه و تقوا مداری یعنی تحقق امر تحذیر مذکور در آیه ) امری حتمی و یقینی است. نگاهی از دور و نزدیک به حوزه امام صادق علیه السلام در قرن دوم ، هم این حقیقت را آشکارتر و مستندتر می نماید ؛ که هدف از تأسیس آن دانشگاه جامع ، دریافت دین با جامعیت اش از منبع مطمئن آن توسط طلاب علوم دینی و ابلاغ به دیگران ؛ در جهت تأمین هدف والای معرفت بخشی در بُعد علمی ؛ و تقواپیشگی در بُعد عملی بوده است. و حوزه های علمی ما نیز ادامه همان حوزه مبارک است. و تحقق این امر هم ، یعنی دفاع همه جانبه از کیان دین و مذهب ؛ و گسترش مرزهای پذیرش و استقبال از حقایق و معارف الهی در قالب برنامه های جامع و حیات بخش دین.

پس آنچه به عنوان نتیجه گیری بدست می آید ، اینکه: حوزه بیش و پیش از هر چیز دیگری ، می بایست در نقد توفیق یا عدم توفیق نظام آموزشی و تربیتی اش، به فلسفه وجودی خویش توجه دوباره ای نموده و مسئولیت های خویش را در این حیطه و حوزه  که عبارت است از : " تفقه در دین با جامعیت مربوطه ؛ و انذار و ابلاغ با شرایط لازمه " ، مورد بررسی و محاسبه دقیق و مستمر قرار داده و مرور نماید.

ادامه دارد انشاءالله ........

والسلام علینا و علی عبادالله الصالحین