ورودیِ بهشتِ عرفان
445 بازدید
تاریخ ارائه : 1/11/2014 11:39:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

ورودیِ بهشتِ عرفان

معرفت الهی و کشف حقایق عالم در پرتو آن، بهشت سرسبز، بلکه از درجات و مراتب عالیه بهشت عدن است. که هر کسی را بدان راه ندهند؛ و در دسترس آسان هر آرزومند خیال پردازی نیست. از این حقیقت زیبا به عرفان، و از دارنده و صاحب آن به عارف تعبیر می شود. گرچه متأسفانه در روزگار ما مدعیان کاذب فراوان و راهروان صادق بسیار اندکی دارد. کاسبان فراوانی دراین وادی، تنها به نام و عنوان و سر و صدایی دل خوش کرده اند؛ و فقط سالکان اندکی در خموشی و گمنامی، بی سر و صدا، در خلوت با او جا خوش کرده اند. و بالجمله؛ کثیری اهل " هیاهو اند"؛ و تنها قلیلی اهل " هو". و البته اینگونه می بایست؛ زیرا قاعده نیز همین است. که گفته اند: " هر کسی را راه ندهد پادشاه"! و چنانکه شیخ الرئیس هم در نمط نهم اشارات می فرماید: جلّ جناب الحقّ، عن أن يكون شريعة ً لكلّ وارد ٍ.... یعنی: ساحت بلند مرتبه ی حضرت حق، برتر از آن است که هر که هوس ورود به باغ آشنایی اش نماید، بتواند بدان راه یابد.

لذا حتی اگر مشتاقان زیادی نیز پیدا شوند و در این راه به پرواز درآیند، تا رسیدن به قله قاف و وصول به منزل جانان، از سی هزار مرغ مشتاق، شاید تنها سی مرغی، یا بلکه فقط "سیمرغی" بماند و بس!

خليلىَّ قُطّاع الفيافي إلى الحمى       كثير؛ و امّا الواصلون قليل

و اما کسب این مقام بزرگ معنوی و رسیدن به این گنج معنوی، با دشواری جانکاه و سختی های جان فرسایی که دارد؛ نیازمند طی مراحل و مراتب فراوانی می باشد؛ که برخی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. شاید بتوان گفت مهمترین و اساسی ترین و در عین حال دشوارترین مرتبه و مرحله، که باید به عنوان شرط اساسی ورود به بهشت عرفان از آن یاد کرد؛ "ترک علائق دنیوی" و طرد تعلقات مادی است. تا علائق محو نشوند، دل به شمیم خوش باغ سرسبز عرفان معطر نمی شود. در این وادی، تا دنیا بر جان سلطنت می کند، راه ورود به جنات المعارف حضرت جانان همچنان بسته است. و تا وقتی کسی ناز و عشوه این عجوزه عروس هزار داماد را می خرد، بویی از این بهشت به مشام او نمی رسد.

نوشته اند بر در ایوان جنة المأوی           که هر که عشوه دنیا خرید وای بر وی

مرحوم سید حیدر آملی عارف بزرگ شیعه، که در کثرت عنایات و افاضات حضرت حق به خود، قسم یاد می کند: اگر اطباق آسمان ها همه کاغذ شوند، و درختان زمین قلم گردند و جن و انس و ملک نویسنده؛ نمی توانند شرح یک دهم از مشاهدات معارف الهی و حقایق ربانی ام را بنویسند؛ می فرماید: ما از همین مرحله و مرتبه، شروع کردیم و بدینجا رسیدیم .

تركت للناس دنياهم و دينهم             شغلا بذكرك، يا دينى و دنيائى

این امر چنان مهم است که بزرگی مانند حافظ، خود را غلام حلقه بگوش و خاضع درگاه همت چنین بزرگ همتانی معرفی نموده؛ و می گوید:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود                  زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

  و اما باید به یاد داشت؛ که دشواری گذر از این وادی لغزان، بسیار جدی است. و طی این مرحله به همان اندازه ای که بزرگ و بااهمیت است، خطرناک هم هست. زیرا جاذبه های غفلت زای دنیا و بازار رنگارنگ شلوغ پر مشتری اش، به گونه ای است که جز بلند همتی بلند پرواز، کمترکسی توان تحمل چشم پوشی از آن را دارد. تازه اگر هم، با جرقه و رخدادی مبارک، تصمیم به " گذاشتن و گذشتن" گیرد و در این راه قدم گذارد؛ ولی استقامت بر آن و استمرار در این راه، بسیار سخت و دشوارتر از اصل آن تصمیم مبارک و قدم اول می باشد ..... که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها....  

و نیز باید یادآور باشیم؛ که در این وادی نباید کسی به داشته های خود مغرور و متکی باشد. زیرا چه بسا؛ مرکب مردان مرد را در سنگلاخ این بادیه، پی ها بریده اند. بلکه می بایست؛ همواره از اسم هادی خداوند کمک خواست؛ و به انفاس قدسی اولیاء او که ذره ای گرد دنیا بر دامن پاک آنان ننشسته و قذورات و نجاسات تعلقات دنیوی وجود مطهر آنان را به حکم آیه تطهیر، هیچگاه آلوده نکرده و نمی کند؛ توسل جست.

فراموش ننماییم! عجوزه عروسِ فتانه و قتالۀ دنیا در شکل و شمایل بزک شده، آن چنان نمایش و جلوه گری راه انداخته؛ که هرگز دامادهای عجوزه پسند آن نتوانسته اند از بستر سرد هم آغوشی اش زنده بگریزند؛ و از حجله منقش به نقوش فریبنده اش، جان سالم بیرون برند. و چه بسیار مردان پرادعا را به زنجیر زرد طلایی اش اسیر؛ و به تیغ شمشیر زیبای زهر آگین اش، کشته است. مگر بلعم باعورا را همین " أخلد الی الارض"، به زمین نزد؟ مگر عمر بن سعد را همین غرّاره ضرّاره، به وعده ای دروغین، تبدیل به " عمر بن ری" روسیاه تاریخ نکرد؟ مگر فاجعه بزرگ عاشورای خونین و صحنه های دلخراش کربلای زخمی، جز به دست "... من غرّته الدنیا... به اجرا درآمد؟ مگرعلائق شهوانی کور دنیا نبود، که سر یحیی بن زکریای پیامبر را در طشت خونین، به فاحشه ای از بنی اسرائیل هدیه داد؟ مگر همین گرداب متلاطم، بعضی از اصحاب امام کاظم علیه الصلوة و السلام را در غرقآب انکار امامت امام رضا علیه الصلوة و السلام و بنیان گذاری مکتب واقفیه، غرق نکرد؟ مگر شوق به رمه چرانی متاع قلیل دنیا نبود، که امثال ثعلبه را از مسجد النبی و همنشینی رسول خدا صلوات الله علیه و آله، به بیابان مرتع شیطان کشاند؛ و سرانجام نیز وی را به امتناع از پرداخت زکات به سوء عاقبت گرفتار نمود؟ مگر صدای جرنگ جرنگ سکه های زرد دنیای دون و جاذبه های گردشگری در شهرهای چندرغازی اش، برخی از مدعیان درک حضور پیامبر خدا را به جعل حدیث های سفارشی وادار نکرد ؟ و مگر و مگر.......

 و اما از سوی دگر؛ مگر معجزه ی همین ترک العلائق نبود، که فضیل عیاض را از یک معرکه گیر سر گردنه، به پیشوای عیاران تبدیل کرد؟ مگر ترک تعلقات دنیوی از ناصرخسرو درباری دوره نخست زندگی اش، سخن سرایی حکیمِ نیک اندیش نیک عاقبت نساخت؟ مگر در سایه همین گذاشتن و گذشتن از علائق صوری نبود، که بُشر گمشده در شهر مجاز، بُشر حافی شد و سر از مقصد حقیقت درآورد؟ مگر ترک التعلق نبود، که ابراهیم ادهم را نامی روزگار و ماندگار در تاریخ ساخت. و باز هم مگر و مگر.....

پس آنان که هوای معرفت و آشنایی او را در دل داشته و در سر می پرورانند، چاره ای نیست جز اینکه در ابتدا و آغاز امر، چنین مانع بزرگ را از سر راه برداشته؛ و همواره مواظب این راهزن طریق سیر و سلوک و دزد یغماگر مسیر کوی دوست بوده باشند؛ و هوای هم نشینی و مجالست بی آزار و خیال همزیستی مسالمت با آن را، برای همیشه از سر بیرون کنند.

حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظ        متی ما تلقَ من تهوی دع الدنیا و اهملها

 من الله التوفیق و هو الهادی

و السلام علینا و علیکم و علی عبادالله الصالحین