هر قبله ای که بینی بهتر ز خود پرستی است
762 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

بسم الله الرحمن الرحیم

هر قبله ای که بینی بهتر ز خود پرستی است

خودپرستی نقطه مقابل خداپرستی است. اوج عصیان است و خروج از بندگی است. در حالی که رسیدن به هر مقام و منزلتی در گرو بندگی است. بندگی هم یعنی هرچه مولی گفت؛ نه هر چه خودمان گفتیم. هرچه او خواست، نه هر چه خودمان خواستیم. خواهش ها را در مرتبه نازله و عناد و انکار را در مرتبه عالیه ترک کنیم و کنار بگذاریم. تسلیم باشیم. مصداق أسلم وجهه لله شویم. یعنی حکم کند و گردن نهیم. تیغ کشد و دم نزنیم. کفر و ایمان هم که می گویند؛ حقیقت کفر،عناد و انکار؛ و حقیقت ایمان، خضوع و تسلیم است. اما آنچه که ما را به کفر یعنی عناد با حق و انکار حقیقت سوق می دهد و می کشاند، "خودپرستی" است. هر عامل دیگری را هم فرض کنیم و بشماریم، باز می بینیم به همین درد عمیق و زخم کهنه برمی گردد.اگر معالجه شد، کلی از امراض معالجه می شود و اگر نشد امراض دیگر همچنان زجرکشمان می کنند. اگر می خواهیم کاری برای خودمان بکنیم، ظاهراً راهی نیست جز اینکه از خودپرستی رها شویم. کمی تمرین کنیم: آنجایی که باید روی خودمان پا بگذاریم، پا بگذاریم. آنجایی که باید خودمان را بشکنیم، بشکنیم. آنجایی که باید عقب تر باشیم و دیگران را مقدم بداریم،همین کار را بکنیم. آنجایی که باید ساکت شویم تا از ما بهتران بگویند، ساکت باشیم و غیره . و اینها همه، یعنی خودشکنی. خرد کردن خود. نفس سرکش را شکستن. نمونه اش "پورياي ولي(نام اصلی پوریای ولی محمود خوارزمي می باشد) است.تصميم گرفت تا براي رضای خدا و خاطر تسلای دل مادر پير رقیب خودش، بازنده ميدان شود. با آن نام و آوازه، با آن سابقه و پرونده،در ميدان عمومی شهر، در مقابل چشمان منتظر خاص و عام، مخالف و موافق، مرید و غیر مرید، خود را مقابل ضعيف تر از خودش بشكند. گفته اند و نوشته اند، با این خودشکنی، فتح المبین بازشدن درهای ملكوت آسمان و زمين، نصیبش شد."

فکرش را بکن من و تو می توانیم صدمرتبه کوچکتر از این کارها را بکنیم؟ نمی دانم شاید تو بتوانی!اما اگر بتوانی کار بزرگی است.

داستان برخورد اتفاقی مرحوم آیة الله کوه کمره ای صاحب نام و نشان و مرحوم شیخ مرتضی انصاری بی نام و نشان ( در زمان وقوع واقعه) داستان معروفی است که شاید شنیده باشیم؛ ولی فقط شنیده باشیم! مرحوم شهید مطهری با همان بیان شیوایش آن را اینگونه نقل می کند: "مى‏گويند مرحوم آية اللّه سيد حسين كوه كمرى (رضوان اللّه عليه) كه از شاگردان صاحب جواهر و مجتهدى مشهور و معروف بود و حوزه درسى معتبر داشت، هر روز طبق معمول در ساعت معيّن به يكى از مسجدهاى نجف مى‏آمد و تدريس مى‏كرد.چنان كه مى‏دانيم حوزه تدريس خارج فقه و اصول، زمينه رياست و مرجعيّت است....... مرحوم سيد حسين كوه كمرى در چنين مرحله‏ اى بود.يك روز آن مرحوم از جايى- مثلًا از ديدن كسى- بر مى‏گشت و نيم ساعت بيشتر به وقت درس باقى نمانده بود، فكر كرد در اين وقت كم اگر بخواهد به خانه برود به كارى نمى‏رسد، بهتر است برود به محل موعود و به انتظار شاگردان بنشيند. رفت و هنوز كسى نيامده بود، ولى ديد در يك گوشه مسجد، شيخ ژوليده‏اى با چند شاگرد نشسته و تدريس مى‏كند. مرحوم سيد حسين سخنان او را گوش كرد، با كمال تعجب احساس كرد كه اين شيخ ژوليده بسيار محقّقانه بحث مى‏كند. روز ديگر راغب شد عمداً زودتر بيايد و به سخنان شيخ گوش كند؛ آمد و گوش كرد و بر اعتقاد روز پيشش افزوده گشت. اين عمل چند روز تكرار شد؛ براى مرحوم سيد حسين يقين حاصل شد كه اين شيخ از خودش فاضل‏تر است و او از درس اين شيخ استفاده مى‏كند و اگر شاگردان خودش بجاى درس او به درس اين شيخ حاضر شوند بهره بيشترى خواهند برد.اينجا بود كه خود را ميان تسليم و عناد، ميان ايمان و كفر، ميان آخرت و دنيا مخيّر ديد.روز ديگر كه شاگردان آمدند و جمع شدند گفت: رفقا امروز مى‏خواهم مطلب تازه‏اى به شما بگويم، اين شيخ كه در آن كنار با چند شاگرد نشسته، از من براى تدريس شايسته‏ تر است و خود من هم از او استفاده مى‏كنم؛ همه با هم مى‏رويم به درس او. از آن روز در حلقه شاگردان شيخ ژوليده كه چشمهايش اندكى تراخم داشت و آثار فقر در او ديده مى‏شد درآمد.اين شيخ ژوليده پوش همان است كه بعدها به نام حاج شيخ مرتضى انصارى‏ معروف شد؛ اهل شوشتر است و استاد المتأخرين لقب يافت."

گفتن یا نوشتن و شنیدن یا خواندن این داستان ها، آسان و جذاب است ولی فکر کردن به آن- تا چه رسد به عمل کردن مطابق آن- مثل کوهِ شاه نشین ما، سنگینی می کند. این امور که بیانگر بزرگی و عظمت روح می باشد، نشان از رسیدن به کنه بندگی و عمق خودشکنی این افراد می دهد. طوبی لهم و حسن مآب!

و اوج این خودشکنی، تذلل مطلق در مقابل حضرت عزیز مطلق، و فراموشی و فنای محض خویش در بارگاه مقام قدسی استغنای محض است. نتیجه اش هم علاوه بر کسب لذات روحانی این مقامات و منازل، بزرگی یافتن در بارگاه بزرگ عالم، صاحب ملک و ملکوت، خداوند ذوالجلال و الاکرام است. زیرا اگر کسی توانست در جای و جایگاه خودش،خودش را بشکند، یعنی خودش را به دست سازنده سازه های عالم داده است، تا به سلیقه خودش او را بسازد. اگر کسی خود را شکست، یعنی خود را کنار کشیده تا کاردان و کارشناس اصلی، بیاید جمع و جورش کند. ترمیم اش کند. تعمیرش کند. اینطوری که شد، قیمتی می شود. چه شاهد بازاری گردد و چه پرده نشین شود، در هر صورت گران می شود. پرمشتری می شود. جنس روز می شود. خاطرخواه پیدا می کند. برای بعضی ها هم که دائم دنبال قهرمان اند، قهرمان می شود. جهت مجلس خوبان و همنشینی با خوبرویان، اذن دخول می گیرد؛ بلکه دعوت می شود. و........ خلاصه بزرگ می شود.

يکي قطره باران ز ابري چکيد

خجل شد چو پنهای دريا بديد

که جايي که درياست من کيستم؟

گر او هست حقا که من نيستم

چو خود را به چشم حقارت بديد

صدف در کنارش به جان پروريد

سپهرش به جايي رسانيد کار

که شد نامور لؤ لؤ شاهوار

بلندي از آن يافت کو پست شد

در نيستی کوفت تا هست شد

 والسلام علی عبادالله الصالحین

والحمدلله رب العالمین