مقدمه ای در حکم ذی المقدمه
432 بازدید
تاریخ ارائه : 3/3/2013 1:11:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

بسم الله الرحمن الرحیم

 مقدمه ای در حکم ذی المقدمه

 ورود ما طلبه ها به حوزه علمیه در یوم الشروع درس و بحث مدرسه ای، با حدیث نورانی و مبارک پیامبر اکرم اسلام(صلی الله علیه و آله):" أول العلم معرفة الجبار و آخر العلم تفویض ألأمر إلیه؛ یعنی: ابتدای دانش شناخت خداوند عظیم الشأن اصلاح کننده امور و انتهای آن نیز واگذاری کارها به اوست"؛ آغاز می شود. این حدیث که در کتاب جامع المقدمات، درمقدمه ی ورود به مباحث علوم دینی، آمده است؛ ذی المقدمه ای است که هم راه است و هم مقصد. و در واقع جامع حکمت نظری و عملی و حامل همه معارف و معالم و راهنمای سیر و سلوک الی الله است. لذا در اولین یادداشت،- تیمّناً و تبرّکاً - مطالبی به اختصار پیرامون "توحید" که پیام اصلی این مطلع الحدیث معارف دینی است، تقدیم می شود.

  توحید، محور و روح زندگی دینی است؛ چنانکه شرک، محور و روح زندگی غیر دینی است. بدون اعتقاد به توحید، هیچ اعتقاد دینی دیگر،اعتبار ندارد؛ چنانکه بدون آن، هیچ عملی هم در نظر ارزیاب مدرسه کمال، ارزشی نداشته و مورد پذیرش قرار نمی گیرد. بر این اساس، توحید مایه ی قوام اعتقادات دینی بوده و بدون آن، دین کالبد و جسدی است بدون حیات، حرکت و زندگی. در اهمیت آن، همین بس که همواره اولین و مهمترین اصل دعوت پیامبران در طول تاریخ بشریت بوده است. و همه آنان هدایت بشر را از اعلان این اصل تعالی بخش آغاز نموده اند. چنانکه قرآن کریم می فرماید:"  وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحي‏ إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعبُدُونِ و پيش از تو هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر اينكه به او وحى كرديم كه: "خدايى جز من نيست، پس مرا بپرستيد." (أنبیا- 25)

اما حقیقت و کنه توحید چیست؟ پرسشی است بدون پاسخ و حقیقتی است دست نیافتنی. چنانکه در آن قامت بلند"کوتاه نیایش نبوی"، بارها خوانده ایم و شنیده ایم که:"ماعرفناک حق معرفتک وما عبدناک حق عبادتک"؛ نه شناخت او میسر است،آنگونه که بوده و هست، و نه بندگی اش امکان دارد،آنگونه که شایسته و بایسته است.

پس در معرفت نظری باید به فردوسی اقتدا کرده و بگوییم:

جهـان را بلنـــدی وپستی توئی

ندانم چه ای،هـرچه هستی توئی

و در عبادت عملی هم همراه با سعدی زمزمه کنیم که:

بنده همان به که زتقصیر خویش           عــذر بـه درگــاه خــدا آورد

ورنــه سـزاوار خـداونـدیـش                کـس نتــواند کـه بجـا آورد

علامه سيد حيدر آملي در "المقدمات من نص النصوص" می گوید: اعلم انّ حقيقة التوحيد اعظم و اجلّ من ان يحيط بها عقل من حيث العبارة، او يصل إليها فهم من حيث الإشارة، لانّ العبارة، في طريق تحقيقها، حجاب، و الإشارة، على وجه إشراقها، نقاب، لانّها منزهة من ان تصل الى كنهها ايدى العقول و الافهام، مقدّسة عن ان تظفر بمعرفتها الحقيقية تصرفات الأفكار و الأوهام."یعنی: درک حقیقت توحید بزرگتر و برتر از آن است که به احاطه عقل درآید و بتواند آن را عبارت پردازی نموده و توصیف واشاره نماید، زیرا در طریق وصول به حقیقت آن اشارات و عبارات خود حجاب اند وپوشاننده آن حقیقت. بدلیل آنکه حق تعالی منزه است از آنکه دست کوتاه عقول وافهام به قامت بلندش برسد و بتوانند او را به تصرف واحاطه علمی خویش درآورند."

حال جای این پرسش است که با این وضعیت، در مسیر توحید،از چه راهی باید رفت و چه مرتبه ای از آن را تحصیل نمود که بتوان دستی بر این آتش گرفت و به جان گرمی و حرارتی بخشید؟ به عبارت دیگر در این وادی از ما چه خواسته اند؟ و مرتبه ی ما یمکن از آن و سودمند به حال ما چیست؟ جواب را می شود از عبارات لطیف همین حدیث مبارک استخراج نمود؛ و آن دو نکته در دو بخش: نظری- معرفتی، و عملی- عبادی،است. در بخش نظری همین بس که بدانیم و باور نماییم که: او یگانه ای است که موت و حیات، صحّت و مرض، فقر و غنا،عزّت و ذلّت و...... همه به دست اوست. کام دهنده و کام شکن، فزاینده و کاهنده، دهنده و گیرنده، تنها و تنها اوست. تا وقوع امری را اراده نکند، واقع نمی شود و تا زوال امری را نخواهد زائل نمی شود. باید به این درجه از معرفت توحیدی برسیم و یقین کنیم: عزیز شده از ناحیه او را کسی و یا چیزی نمی تواند ذلیل کند؛ و ذلیل شده از ناحیه او را هم کسی  و یا چیزی نمی تواند عزیز گرداند. حکم، حکم اوست. هر که را او بلند گرداند، هرگز دیگران نمی توانند وی را به زمین بزنند و مضرّتی رسانند وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً. و هر که را او به زمین بزند، هرگز دیگران نمی توانند وی را بلند گردانند و رفعتی بخشند؛ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً. خلاصه باید بدانیم که کار به دست خداست؛ و درعالم تکوین، همه کاره اوست. هو الغنی و مادونه فقیر..... هو الولی و مادونه عبید...... باید به این حقیقت و باور عمیق برسیم که: همه اوست و غیر او هیچ! باید باور کنیم: ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ (حج-73)طالب و مطلوب هر دو ناتوانند. اگر با تمام وجود این حقیقت را دریافتیم،کار تمام است. اگر دانستیم که گمشده های خود را تنها نزد او می یابیم، در پی سراب های دروغین براه نمی افتیم.اگر فهمیدیم هر جای دیگری برویم، نومید وخسته و فرسوده برمی گردیم، جای دیگری نمی رویم. اگر درک کردیم که: لَهُ مَقاليدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض (شوری-12) وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ (انعام-59)، برای گشایش امور به کسی غیر از او دل نمی بندیم. و جهت باز شدن قفل های زندگی، به کلیدنماهای بی آج دل نمی بندیم.  اگر یافتیم که به مصالح ما، از همه آگاه تر؛ و در مصائب ما، از همه مهربان تر است؛ از یک طرف، چشم از درگاه او بر نمی داریم؛ و از طرف دیگر، چشم طمع ناصواب و بی حاصل، بر غیر او می بندیم.

در معرفت توحیدی همین گام بزرگ کافی است و چنین باوری انسان را تام و تمام به مقام و کمال لایق خود می رساند. و این معنای دقیق "معرفة الجبّار" در حدیث شریف مذکوراست. زیرا جبار را به معنی صاحب عظمت و بزرگی و عظیم الشأن بودن بگیریم؛ و یا آنکه آن را به معنی اصلاح کننده امور و پیوند دهنده گسسته ها و شکسته ها در نظر آوریم، نتیجه یکی است و همان است که اشاره شد.

و اما در بخش دیگر نیز بدانیم که: بنده ایم و وظیفه بنده نیز بندگی است و بس. در مرتبه اول شناخت تکلیف و سپس عمل به تکلیف. همواره سربزیرمنتظر دستور باشیم. خود و آغاز و انجام کار خود را به او تسلیم و تفویض نماییم. که این نهایت مرتبه و اعلا درجه ی علم و معرفت است. (و آخر العلم تفویض ألأمر إلیه)  و تحصیل آن به این است که در مرحله عمل و وادی سلوک، چون و چرا را کنار بگذاریم و به گونه ای سر به طاعت و عبادت خم کنیم که همه چیز و از جمله ذات و صفات و افعال خودمان، در عظمت و گستردگی قیمومیت اش گم شده و در هم فروریزد.

بنابراین؛ باید بدانیم منحصراً راه یکی است و آن هم راه بندگی است؛ وَ أَنِ اعْبُدُوني‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ ( یس- 61 ). نجات در بندگی است و بس. بندگی هم سکه ای است دورو: یک روی این سکه،بندگی هستی بخش است و روی دیگر این سکه، سلطنت بر عالم هستی است. چنانکه در حدیث قدسی، این حقیقت مورد اشاره قرار گرفته است؛ که:رسول خدا(ص) از قول خداوند سبحان فرمود: يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا غَنِيٌّ لَا أَفْتَقِرُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ غَنِيّاً لَا تَفْتَقِرْ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا حَيٌّ لَا أَمُوتُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ حَيّاً لَا تَمُوتُ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْ‏ءِ كُنْ فَيَكُونُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّيْ‏ءِ كُنْ فَيَكُونُ.یعنی ای فرزند آدم! من بی نیازی هستم که نیازمند نمی شوم. مرا در آنچه بدان امر کرده ام، اطاعت کن، تا تو را بی نیازی کنم که نیازمند نشوی. ای فرزند آدم! من زنده ای هستم که نمی میرم. مرا در آنچه امر کرده ام، اطاعت کن تا تو را زندگی بخشم که نمیری. ای فرزند آدم! من به هر چیزی می گویم "باش"، می شود. مرا در آنچه امر کرده ام، اطاعت کن تا تو را چنان قرار دهم که به هر چیزی بگویی "باش"، بشود. (این حدیث از ابی جعفر(ع) نقل شده و در مجلسی، بحارالأنوار ج : 90 ص : 376 و  ابن فهد حلّی،عدةالداعي ص 291 آمده است.)

و با درک این حقیقت و عمل به وظیفه بندگی بر اساس این درک متعالی، انسان به تمام معارف دست می یابد. و دست یابی به تمام المعارف، یعنی پیوند خوردن به اول و آخر هستی. زیرا: هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ (حدید - 3)

هر کسی رسید، از این راه رسید. هر کس عظمت و بزرگی یافت، دراین مسیر گام برداشت و بزرگ شد. آن علم و معرفت که از آن به نور تعبیر شده است، از این طریق حاصل می شود. چنانکه حضرت عبدالواصل، مرحوم آیت الله البهجت- رضوان الله علیه- در عظمت مقام سلمان فرموده اند: سلمان(رضوان الله علیه) در اثر شناخت تکلیف و عمل به آن و پیروی از شرع با سراج عقل، عَلِمَ عِلمَ الاوّلِ و الآخر" علم اول و آخر را می دانست".

والسلام علی عباد الله الصالحین

والحمدلله رب العالمین